....غروب غم انگیز عشق....

............تنهایی را دوست دارم چون خدا تنهاست..........


 

خسته است دلم در این لحظه ،گرفته است دلم ،همین دل در هم شکسته
بی احساس تر از همیشه ام،غم آمده و به دلم نشسته
غم آمده و اشکم را در آورده
کسی نمیداند من چه حالی دارم، کسی نمیداند من چرا اینگونه پریشانم
کجاست آن آغوشی که به آن پناه ببرم ، کجاست آن دستهایی که مرا نوازش کند ، اشکهایم را از گونه هایم پاک کند ، مرا از این حال و هوای ابری و دلگرفته رها کند ، کجاست کسی که فریاد پر از غمم را بشنود و این سکوت غم زده را با حرفهایش بشکند ، مرا آرام کند ، قلبم را با مهر و محبتهایش آشنا کند
کسی که نمیشنود حرفهای مرا در این لحظه ، حالا آن کسی که میخواند حرفهایم را در این لحظه نمیبیند اشکهای مرا ، حس نمیکند درد این دل تنهای مرا
نمیتوانم قلبم را به کسی بسپارم ، بهتر است مثل این لحظه ،از درد خویش بنالم
قلبم را بسپارم به کسی که بشکند آن را ، یا به جای آرامش آزار دهد این قلب بی گناهم را
نمیگردم دیگر هیچ جای دنیا به دنبال یک قلب باوفا
نیست ، هیچ جا ، حتی اینجا ، یک دل با وفا
نیست صداقت ، نیست آن کسی که عشق را درک کند و معنی آن را بداند
وقتی نیست دلی باوفا ، نیست دیگر کسی که آرام کند دل غمگینم را
خسته ام ، باز هم مثل همیشه من هستم و قلب شکسته ام
نوشته ام تا درک کنی ، ای تو که مثل من ، همصدا با غمهای منی
نوشته ام تا نگردی دنبال وفا ، وفا نیست دیگر در این دنیا
نیست دیگر دلی که عاشق باشد ،نیست دلی دیگر که قدر عاشقی را بداند
من که تمام دنیا را گشتم و ندیدم ، اینک هم با قلبی شکسته مدتهاست که با تنهایی رفیقم ، هنوز هم به حال این دل خویش میگریم
بی آنکه کسی ببیند اشکهایم را ،بی آنکه کسی بشنود درد دلهایم را
بی آنکه کسی درک کند احساسات پاک من را ، بی آنکه کسی بیاید و دستهایم را بگیرد و مرا آرام کند ، کجاست آن قلبی که حال مرا از این رو به آن رو کند!
کجاست آن کسی که مرا باور کند

جمعه پانزدهم بهمن 1389  توسط ...........  |

 

اگر عاشق خداوند نباشی
او عشق جز خود را در دلت قرار میدهد .

 

 

 


.....................

 به دادم برس اي اشك دلم خيلي گرفته
نگو از دوري كي نپرس از چي گرفته

منو دريغ يك خوب به ويروني كشونده
عزيزمه تا وقتي نفس تو سينه مونده

تو اين تنهايي تلخ منو يك عالمه ياد
نشسته روبرويم كسي كه رفته برباد

كسي كه عاشقانه به عشقش پشت پا زد
براي بودن من به خود رنگ فنا زد

چه درديه خدايا نخواستن اما رفتن
براي اون كه سايه ست هميشه رو سر من

كسي كه وقت رفتن دوباره عاشقم كرد
منو آباد كرد و خودش ويرون شد از درد

به دادم برس اي اشك دلم خيلي گرفته
نگو از دوري كي نپرس از چي گرفته

به آتش تن زد و رفت تا من اينجا نسوزم
با رفتنش نرفته تو خونمه هنوزم

هنوز سالار خونه ست پناه منه دستاش
سرم رو شونه هاشه رو گونمه نفسهاش

به دادم برس اي اشك دلم خيلي گرفته
نگو از دوري كي نپرس از چي گرفته

.....................................................................


من كويرم اي خدا با حسرت يه قطره آب يه عمره كه دريا رو از دور مي بينم يه سراب بهار برام يه اسمه

      يه اسمه كهنه تو كتاب حرف من با آسمون چرا مي مونه   

بي جواب.....

شنبه بیستم شهریور 1389  توسط ...........  |

 

بی تو دنیـــا بر ســـرم آوار شد بیـن ما هــر پنجره ، دیوار شد


درد مـــا در بودن ما ریشه داشت رفتن و مردن ، علاج کــار شد


آشنایی های خوش آغاز ما ابتدا نفرت ، سپس انکار شد


آنـــکه اول نوشـــدارو می نمود بر لب ما ، زهـــر نیش مار شد


عیب از مـا بود ، از یـــاران نبود تــا که یاری یار شد ، بیزار شد


عاقبت بــا حیلة ســـــوداگران عشق هم کالای هر بـــازار شد


آب یکجا مانده ام ، دریا کجاست ؟ مُردَم از بس زندگی ، تکرار شد


دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام...

پنجشنبه هفدهم تیر 1389  توسط ...........  |

 

به انتظار نشسته ام تا روزی دیگر از روزهای انتظار بسر رسد و دوباره شب را در آغوش بگیرم و با آن درد دل کنم

امشب با شب های دیگر بسیار فرق ها دارد، امشب انتظار مفهوم ها دارد امشب در درونم بلواییست. حتی نمی توانم تصور کنم؛
آه مگر می شود فردا خاکستری نباشد؟
نه. حتی در دورترین نقطه از خوشبینانه ترین قسمت فکرهایم نمی توانم به آن فردایی فکر کنم که پایانی جز آن داشته باشد.فردایی جز تنهایی ، غم ، فراق ، جدایی …
فرداهایی در انتظار من نشسته اند که دیگر حتی در آغوش گرفتن شب هم نمی تواند مرحمی بر زخم های کهنه ام باشد. دلم به حال شب می سوزد و آن مونسان شبانه ام. مگر چه گناهی کرده اند که می بایست مونس و همدم شب های من باشند. بیچاره آن شمع که به پای غم های من می سوزد و آخ هم نمی گوید و با دیدن چهره ام اشک های کوچکش بر گونه های پر مهرش جاری می شود یا که آن برگ های گردو که ناله های شبانه ام نگذاشته که حتی در این زمستان سرد و بی روح نیز شیرینی لحظه ای خواب بدون شنیدن هق هق های مرا تجربه کنند
تا کی بالش بیچاره ام باید ناخواسته هرشب سیراب شود. و خم به ابروی نیاورد .
اینها را ملالی نیست
از امشب دلم برای دلم می سوزد که باید روز به روز صبور تر شود زیرا روز به روز بر میزان درد فراق افسوده تر می شود و خاطرات کهنه تر. و من جایی مطمئن تر از آنجا برای تلمبار کردن غصه هایم ندارم. کی لبریز شود و طغیان کند آه خدای من…
نمی دانم آرزو کنم امشب طولانی تر شود یا کوتاهتر
اگر از بعد انتظار بنگرم،امید دارم امشب با چشم بر هم زنی به پایان رسد
اما آن هنگام که فکر می کنم و می بینم امشب آخرین شبی است که می توانم به رویای محال خود فکر کنم و اشک بریزم و در حالی که دستم را بر روی سینه قرار داده ام، رو به سوی منزل دوست کنم و با خلوص نیت دورا دور ابراز عشق کنم و بوسه ای را به سوی پیشانی اش روانه کنم . از خدا می خواهم که یا امشب را پایانی قرار مدهد و یا عمر مرا کفافگوی دیدن خورشید............



هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم...

 . . . یاد گرفتم . . .
به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم

 . . . یاد گرفتم . . .
هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره

. . . یاد گرفتم . . .
تو زندگیم اونی که دوسم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم

. . . یاد گرفتم . . .
گریه های هیچ کس رو باور نکنم

. . . یاد گرفتم . . .
بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم

. . . یاد گرفتم . . .
هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم

چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389  توسط ...........  |

 

تنهایی رو دوست دارم چون پر از سکوت های پی در پِیه

تنهایی رو دوست دارم چون پر از آرزوهای قشنگه

تنهایی رو دوست دارم چون خودتی و خدا

تنهایی رو دوست دارم چون دیگه قلبتو به کسی نمیدی

که اون رو بشکنه و میتونی سالم و پاک نگهش داری

تنهایی رو دوست دارم چون میتونی خدا رو درک کنی

بفهمی و عاشقش باشی ، یه عاشق واقعی

تنهایی رو دوست دارم چون دیگه مزه تلخ جدایی رو تجربه نمیکنی

آخه خدا هیچوقت تنهات نمیزاره و میتونی همیشه عاشقش باشی

و کسی هم نیست که جلو تو بگیره......................

با این وجود بازم فکر میکین تنهایی بده

 


 

عشق یعنی پاک مثل برف توخیابون
مثل دل من که مونده تنها زیر بارون
عشق یعنی ماهی توی یه تنگ تنها
مثل اون ماهی سرگردون حیرت زده ازآدما
عشق یعنی ابرای سیاه توآسمونا
که یه روز بارون میاد ونیست خبری از اونا
عشق یعنی حالا رسیدی به چهارراهی
ندونی که حالا به کدوم ور پا بزاری
عشق یعنی جاده های بی انتها
میری ولی ندونی که انتهاش کجاست
عشق یعنی وقتی دیدی کابوس میپری از خواب
نفس میزنی ترسیدی میپری یوهواز جا
عشق یعنی یه معما یه سوال 
که تموم فکرت وگرفته نداری براش یه جواب
عشق یعنی طناب داردور گردن من
میخوای بمیری اما نداری یه ذره جرات
عشق یعنی یک خونه تاریک وسیاه 
دلت گرفته دیگه خوشی نمونده برات
عشق یعنی باشی بسوزی تا زنده بمونی
رازی به سوختنی به خوشی امیدی نداری
عشق یعنی یک کلام ختم کلام

شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389  توسط ...........  |

 

یه زمان خیلی سال پیش وقتی آدم ها ناراحت میشدن
یه چیزی از گوشه ی چشمشون مثل یه قطره می چکید
احساس قشنگی داشت ولی هیچکس اسمش رو نمی دونست
بعدا همی عاشقها جمع شدن و اسم این قطره رو گذاشتند
اشک و اسم این احساس رو گریه!


گریه کن برای دردهام   گریه کن برای خونه
گریه کن برای این دل    که نمی تونه بمونه
گریه کن برای دردهام   گریه آغاز جنونه
گریه کن اگه می تونی  که تو دل غمی نمونه
اگه میشنوی صدامو     یا که میبینی نگامو
دل من تنهای تنهاست  تو ندیدی گریه هامو
گریه کن برای رفتن       گریه کن برای مردن
گریه کن برای قلبی      که با چشمهای تو سوختن
اگه می شنوی صدامو   یا که میبینی نگامو
دل من تنهای تنهاست   تو ندیدی گریه هامو......

 

ميون يه دشت لخت زير خورشيد كوير
مونده يك مرداب پير توي دست خاك اسير
منم اون مرداب پير از همه دنيا جدام
داغ خورشيد به تنم زنجير زمين به پام


من همونم كه يه روز مي خواستم دريا بشم
مي خواستم بزرگترين درياي دنيا بشم
آرزو داشتم برم تا به دريا برسم
شبو آتيش بزنم تا به فردا برسم


اولش چشمه بودم زير آسمون پير
اما از بخت سيام راهم افتاد به كوير
چشم من به اونجا بود پشت اون كوه بلند
اما دست سرنوشت سر رام يه چاله كند


توي چاله افتادم خاك منو زندونی كرد
آسمونم نباريد اونم سرگرونی كرد
حالا يه مرداب شدم يه اسير نيمه جون
يه طرف ميرم تو خاك يه طرف به آسمون


خورشيد از اون بالاها زمينم از اين پايين
هی بخارم مي كنن زندگيم شده همين
با چشام مردنمو دارم اينجا می بينم
سرنوشتم همينه من اسير زمينم


هيچی باقی نيست ازم لحظه های آخره
خاك تشنه همينم داره همراش می بره
خشك ميشم تموم ميشم فردا كه خورشيد مياد
شن جامو پر می كنه كه مياره دست باد

پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389  توسط ...........  |

 

 



امروز هم احساس تنهایی می کنم .تنهای تنها در سرزمین ناآشنایان حقایقی که از آن گریزانم.

در این میان به دنبال کسی می گردم تا حرف دلم را برایش بازگو کنم . اما وقتی که از همه چیز و همه کس و همه چیز نا امید می شوم به خلوت ترین مکان پناه می برم و به دور از چشم دیگران اشک می ریزم .اشکهایی که بیان کننده ی دردهای درونی ام هستند .
....................................
در غارهای تنهایی
بیهودگی به دنیا آمد
و هیچ کس نمی دانست
که نام آن کبوتر غمگین
کز قلبها گریخته ایمان است
....................................

اسم : عاشق دل شکسته

محل زندگی : سیاهچال زمانه

محل تولد: دنیای بی نام و نشانه

تفریح : بازی با تکه های قلب شکستم


یه عاشق دل خسته...
ID:babak.71428

www.babak.71428@yahoo.com

 

تنــــــــــــــــــــــهایــــــــــــــــــــي
...............................
......................
................
تنــــــــــــــــــــــهایــــــــــــــــــــي
تنــــــــــــــــــــــهایــــــــــــــــــــي
...............................
......................
................
تنــــــــــــــــــــــهایــــــــــــــــــــي
تنــــــــــــــــــــــهایــــــــــــــــــــي
...............................
......................
................
تنــــــــــــــــــــــهایــــــــــــــــــــي
تنــــــــــــــــــــــهایــــــــــــــــــــي
...............................
......................
................
تنــــــــــــــــــــــهایــــــــــــــــــــي
تنــــــــــــــــــــــهایــــــــــــــــــــي
...............................
......................
................

 

 

بهمن 1389
شهریور 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388

 

 

2همدم
نگاهی دیگر
عاشـق نبودی
×دختــــــ بنـدری×
عشق فراموش شده
عشقبازی آسمون
جاده خاکی عشق
عاشق تنـــــــــــــــها
عشقـــــــــــــــــــــــــــ
دلــــــــــــــ نوشــــــــــت
....****پاتـــــــــــــــــــوق*
الهام جونننننننن
همیشه با منیـــــــ
رهگزر کوچه عشق...
سایه به سایه لیدا ...
***قمار عاشقانه****
تک پرستوی جزیره دوستی×
... پاییز ...
†‍‍‍رویای ابی ‍†
#عـشق مـن#
......تنهایی من....
......محبوبه عشق....
دل نوشت ....... صبا جون
سكوت سرشار از ناگفته هاست
ღ♥ღ•-• زندگی من ღ♥ღ •-•
پریا...
مینا جون
موسیقی...
بغض شکسته
حدیث انتظار
و اما عسق
...دختر پاییز....
.....دخترک بهار
مجید خراطها.......
موزیکستان
به اتهام عشق...
تا ابد دوستت دارم
عاشقانه های نرگس
هواداران محسن یگانه
یه عاشق دل خسته
دلتنگی های یه عاشق
·▪●㋡تک پر(یلد)·▪●㋡
دنیا رو بی تووووووو...نمی خوام یه لحظه
بزرگترین سایت کل کل ایرانی
خوب مي دانم كه روزي رهسپار غروب خواهم شد

 

...............
فقط بغض...........
فقط سکوت..........
فقط تنهایی...........

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

 

خرید شارژ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود